Ê شاهدبازی در ادبیاتِ فارسی Á Download by å سیروس شمیسا

Ê شاهدبازی در ادبیاتِ فارسی Á Download by å سیروس شمیسا
حقیقتش این است که کتاب عجیبی است.
عجیب از آن نظر که یکهو تمام دانسته هایت،پس زمینه ی فکری ات و گاهی تصوراتت از دنیای ایران قدیم و جامعه ی سنتی مذهبی ایران را فرو می ریزد و رک و راست می گوید تمام آن زلف یارها و من در دام تو افتادم های شعر فارسی مخاطبش نه یک دلبر سیمین پیکر است ،نه یک حوری، که اکثریت آنها برای پسران نوجوان سروده شده!!!
و بعد می نشیند تک تک شاعران معروف را با سند بیت و شعر برایت پیش می کشد.
.
.
اولش باورت نمی شود اما گویا قضیه جدی است.
اینقدر مدارک روشن اند که چیزی برای انکار نمی ماند هر چند با وجود دور از ذهن بودن، قضیه چندان هم نامحتمل نیست آن هم در جامعه ای که زن از اجتماع حذف شده و طبیعی ترین نیاز بشری به اسم دین انکار میشود .
نتیجه اش هم همین میشود که به اسم دین،خدا،عرفان عشق به همجنس باب میشود.
حالا نه که من بخواهم این نوع تمایل را تایید یا تکذیب کنم نه،منظورم اما دقیقن اشاره به این نکته است که چنان این تمایلات باب میشود که روند طبیعی زندگی مختل میشود و غالب مردان به زنان میلی ندارندو.
.
.


نویسنده کتاب پژوهشگر ارجمندی است.
از بابت نوشتن این کتاب هم باید از او سپاسگزار بود که جرات کرده و بخشی عظیم از تاریخ ادبیات و اجتماعی ایران را از زیر خاک بیرون کشیده.


منتها در چند جا از کتاب مکررن اشاره می کند که فرهنگ غنی ایرانی به سبب اختلاط با فرهنگ سخیف عرب و ترک اینچنین خشک مذهب و این چنین گرفتار فساد شده است.
بعد برای من سوال است که چگونه یک فرهنگ سخیف!چنین قدرتی دارد که آن فرهنگ به ظاهر غنی را این چنین به زمین بزند؟؟؟ واقعن وقتش نیست به جای آرزوهایمان به اعمالمان بنگریم و به جای تکیه بر تحقیر فرهنگ های دیگر بر ضعف،سستی و کم همتی خودمان صحه بگذاریم؟؟؟؟

اردی بهشت 93 Shahedbazi dar adabiyyate farsi = Sodomy: based on persian literature, Sirus Shamisā
تاریخ نخستین خوانش: نهم ماه ژوئن سال 2010 میلادی
عنوان: شاهدبازی در ادبیات فارسی؛ نویسنده سیروس شمیسا؛ تهران، فردوس، 1381؛ در 282 ص؛ شابک: ایکس9645509166؛ کتابنامه از ص 277 تا ص 280؛ موضوع: تاریخ و نقد شعر عاشقانه در ادبیات فارسیقرن 21 م
نقل از کتاب: دکتر زرین کوب در اشاره به سلطان سنجر و غلامان او مینویسد: تمایلات شدید همجنس گرایی که در سلطان سنجر بود، او را حتی نزد غلامان محبوب خویش نیز حقیر و بی اهمیت میکرد.
کار یک پسر بچه به نام «سنقر» به جایی کشید که امرا و رجال دولت را تحقیر میکرد.
حتی بر خود سلطان هم اعتنایی نمیکرد و وعده وعید او را به چیزی نمیگرفت.
سلطان چند سال بعد ناچار شد یک عده از امرا را به قتل آن کودک نافرمان وادارد.
ماجرای قایماز کج کلاه و جوهر تاجی نیز با سلطان از همین گونه بود.
قایماز کج کلاه یک بار که سلطان مست بود و دست او را در دست داشت، انگشتری شاه را از انگشت وی ربود و وزیر سلطان را به اتکای آن خاتم، سر برید، چنان که سنجر از رسوایی که در آن کار بود جرات نکرد اقدام قایماز را اقدامی خودسرانه بخواند و پذیرفت که کار به امر او انجام شده است پایان نقل.
ا.
شربیانی
گل بود به سبزه نيز اراسته شد.
.

دوستان اين كتاب تحقيقي درباره وجود معشوق مذكر در شعر فارسي چه به لحاظ معنوي و عرفاني و چه به لحاظ جنسيتي ست.
صادقانه،كتاب به صورتي مدارك ارائه ميدهد كه چه خوشتان بيايد چه نه،نميتوان انها را كتمان كرد.

بچه بازي كه يكي از موضوعات مورد بحث اين كتاب است تا همين دهه ٥٠ و ٦٠ در ايران به وفور انجام ميشد.
داستانهايي درباره اينكه فلاني اُبنه اي يا پا دردي ست ريشه در فرهنگي دارد كه به اندازه چندين قرن در ايران رايج بوده است.
به قول دكتر شميسا اين موضوع در نزد قدما قبحي كه امروز دارد را نداشته است.
چيزي شبيه وضع امروز كشورهاي غربي درباره همجنس گرايي،يعني با اينكه پذيرفته شده ولي هنوز برخي به اين افراد چپ چپ نگاه ميكنند يا حتي برخي از انها سعي در پنهان كردن اين موضوع دارند.

سعي ميكنم كليت كتاب را بصورت مختصر شرح دهم؛
در شعر سبك خراساني به صورت واضح از معشوق مذكر اسم اورده شده،اما خواننده غير حرفه اي در شعر سبك عراقي مانند اثار سعدي و حافظ ممكن است دچار ترديد شود.
با اينحال نصف اشعار اين بزرگان صراحتا درباره معشوق مذكر است.

غلام بارگي،شاهد بازي،امرد بازي،جمال پرستي و.
.
مختص خواص مانند درباريان و رجال،عارفان و صوفيان،شعرا و توانگران بوده است.
در دوره صفويه ايران از لحاظ اقتصادي يكي از بهترين دوره هاي تاريخش را سپري ميكرد،همين اسودگي باعث شد تا مردم بيشتري روي به اين امر بياورند تا جاييكه خانه هايي مخصوص اينكار(مانند فاحشه خانه) داير بود كه به صورت رسمي فعاليت ميكردند و حكومت از انها اخذ ماليات ميكرده.

به واسطه مطالعه كتب قديم اينطور بر مي ايد كه عشق مرد به مرد از قرون اوليه ورود اسلام به ايران و از زمان سامانيان به كشور راه پيدا كرده.

شاهد بازي در نزد يونانيان امري كاملا رايج بوده و در اثار فلاسفه بزرگ مانند افلاطون و سقراط به وفور از ان نام برده شده.
البته انها از منظر فلسفي و عرفاني به اين موضوع اشاره كرده اند.
اين موضوع در نزد تركان نيز رايج بوده،با اين تفاوت كه عمل تركان جنبه زميني و جنسي داشته است.

با قدرت گرفتن غزنويان كه ترك بودند اين امر رواج بيشتري پيدا كرد.
حتي خود سلطان محمود غزنوي عاشق غلامش (اياز) بوده.
اشعار زيادي از شاعران نامي وجود دارد كه به عشق اين دو اشاره كرده اند.

افرادي كه مورد علاقه نظربازان قرار ميگرفتند اصولا بچه هايي بودند كه به سن بلوغ نرسيده بودند.
زمانيكه انها به سن بلوغ ميرسيدند،ريش در مي اوردند و صدايشان تغيير ميكرد،باعث تكدر خاطر شاعران با عاشقان ميشد.
شعر زير از فرخي مثالي از اين دست است؛
ان سمن عارض من كرد بناگوش سياه
دو شب تيره براورد ز دو گوشه ماه
سالش از پانزده و شانزده نگذشته هنوز
چون توان ديد ان عارض چون سيم سياه
روزگار انچه توانست بر ان روي بكرد
به ستم جايگه بوسه من كرد تباه
بچكد خون ز دل من چو به رويش نگرم
نتوانم كرد از درد بدان روي نگاه
شب نخسبم ز غم و حسرت ان عارض و روز
تا به شب زين غم و زين درد همي گويم آه
عنصر المعالي كيكاووس در وصيتي كه امروزه بسيار عجيب به نظر ميرسد به فرزندش در اين مورد ميگويد:
(معشوق خود بطليموس و افلاطون نباشد و لكن بايد كه اندك مايه خردي داشته باشد.
و نيز دانم كه يوسف و يعقوب نباشد اما چنان بايد كه حلاوتي و ملاحتي باشد وي را تا زبان مردم بسته باشد.
اگر به ميهماني ميروي معشوق را با خويشتن مبر و اگر بري پيش بيگانگان با وي مشغول مباش و دل در وي بسته مدار(.
.
.
)و مپندار كه وي به چشم همه كسي چنان در ايد كه به چشم تو در امده و نيز هر زماني وي را ميوه مده و هر ساعتي وي را مخوان و در گوش وي سخن مگو(.
.
.
)اما از غلامان و زنان ميل خويش به يك جنس مدار تا از هر دو گونه بهره ور باشي وز دو گونه يكي دشمن تو نه باشند.
تابستان ميل به غلامان و زمستان ميل به زنان كن.
)
ميبينيد كه اين امر تا چه حد رايج بوده كه يك پادشاه در وصيت به پسرش تقسيم كردن زمانش بين همسر و معشوقش را رفتاري نيك ميداند.

نكته جالب ديگري كه وجود دارد اين است كه برخي از اين امردان درباري كارشان به جايي ميرسيد كه عملا به بزرگان بي احترامي ميكردند و اين بزرگان گاها براي حفظ آبرو مجبور بودند خودشان را به نديدن و نشنيدن بزنند.
برخي از انها چنان قدرتي مي يافتند كه شاهان ناچار به انجام توطئه و قتل انها ميشدند.

نكته جالب در زمينه شاهد بازي تعداد بالاي صوفيان و عارفاني ست كه درگير اين موضوع بودند.
البته برخي از اين صوفيان مانند ابن عربي،شهاب الدين سهروردي،شمس تبريزي،مولانا،احمد جام نامقي،بها ولد و.
.
امرد بازي را نمي پسنديدند ولي بقيه انها،اكثرا شاهد باز بوده اند.
البته شمس و مولانا از احمد غزالي(برادر محمد غزالي) كه عارفي بزرگ بوده و مشخصا شاهد باز بوده دفاع كرده اند ولي مثلا از اوحدالدين كرماني انتقاد كرده اند.

اين صوفيان براي توجيه كار خود از اموزه هاي عرفاني استفاده ميكردند.
مثلا (الله جميلُ و يحبُ الجمال) يعني خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد.
اين صوفيان ادعا ميكردند كه با نگاه كردن در چهره زيبا رويان،چهره خدا را ميبينند و به ياد او مي افتند.
البته برخي از انها فقط معشوقاني داشتند كه همه جا با ايشان بودند و دست به عمل ديگري نميزدند،گر چند كه بدون شك برخي ديگر از انها احتمالا به معاشقه هم ميپرداخته اند.

اين صوفيان معتقد به حلول حق در صورتهاي زيبا بودند و ظاهرا به همين سبب بود كه به خوبرويان حجت و شاهد ميگفتند.

تنها كسي كه از اين افراد و بخصوص احمد غزالي به صورت علني انتقاد ميكند ابن جوزي ست.

ابن جوزي در داستاني كه روايت چگونه بوسيدن بين ٢ چشم امردي توسط شيخ احمد عزالي ست ميگويد:
من از عمل اين مرد در شگفت نيستم و نه از دريدگي پرده حيا در صورتش،از چهارپايان حاضر در مجلس در حيرتم كه چگونه سكوت كردند و بر او انكار نكردند.
اري،شريعت در دل بسياري از مردم سرد شده است.

با اينحال شمس،مولانا و عراقي (كه خود از مشهورترين شاهد بازان بوده است) از او دفاع كرده اند و عشق او را الهي و معنوي قلمداد كردند.

اين صوفيان يك اصل معروف ديگر داشتند كه بر مبناي ان خيلي راحت دست به چنين اقداماتي ميزدند.
انها ميگويند(المجازُ قَنْطرهُ الحقيقه) يعني عشق مجازي پلي ست به سوي عشق حقيقي (كه خداوند باشد).
.
يعني كه اين شاهد بازي ها راهي بوده براي متعالي شدن و رسيدن به خدا!!
ناصر خسرو شعري انتقادي در اين زمينه سروده است.
شمس تبريزي نيز در مقاله اي مطايبه مانند از اين موضوع به اين صورت انتقاد كرده:
(اصلي ست كه هر كه را دل تنگ بود كونش فراخ بود و هر كه را دل فراخ بود كونش تنگ بود.
،يكي دعواي پيغمبري ميكرد بر پادشاهش بردند،گفت معجزه؟گفت انچه خواهي.
.
)
مولانا نيز اشعاري كنايي در اين زمينه سروده.
مثلا؛
كِنگِ زفتي كودكي را يافت فرد
زرد شد كودك ز بيم قصد مرد
گفت ايمن باش اي زيباي من
كه تو خواهي بود بر بالاي من!
من اگر هولم مخنث دان مرا
همچو اشتر بر نشين مي ران مرا
سعدي نيز متهم به نظربازي ست.
.
او خود صراحتا ابياتي در اين زمينه سروده:
جماعتي كه نظر را حرام ميدانند
نظر حرام بكردند و خون خلق هلال
(اشاره به حكم فقها در مورد نظر بازي)
يا:
نام سعدي همه جا رفت به شاهد بازي
واين نه عيب است كه در مذهب ما تحسين است
مرحوم محمد علي فروغي مصحح ديوان سعدي در مقدمه خود بر اين ديوان مينويسد كه نثر و نظم مستهجن سعدي كه در نسخ خطي هست،مشهور به هزليات،المضاحك و خبيثات را به طبع نرسانده.
حتي مشهور است كه در مقدمه عربي ديوان سعدي،خود او يا شخص ديگري در دفاع از اين اثر ادعا كرده كه سعدي به اجبار و با تهديد ملك زادگان مجبور به نوشتن ان شده(اين موضوع مورد چندان عجيبي نيست و امكان رخ دادنش وجود داشته)
حافظ نيز اشعار بسياري در مدح معشوق مذكر سروده.

عبيد زاكاني شاعر معاصر حافظ بود.
اشعار و حكايات او عمدتا حاوي الفاظ ركيك بودند اما داراي ارزش هاي انتقادي و اجتماعي هستند،بطوريكه به اعتبار انها ميتوان عبيد را يك روشنفكر سياسي و منتقد اجتماعي دانست كه از فساد حاصل از فرو پاشي سامان امور مملكت به جان امده و لذا طنز او طنزي تلخ و در حقيقت رثايي از سر سخره براي تاريخ ايران است.
براي نمونه؛
(از كودكان نا بالغ به ميان پاي قانع شويد تا شفقت بجاي اورده باشيد)
يا
(از جماع نوخطان بهره تمام حاصل كنيد كه اين نعمت در بهشت نيابيد)
يا
(زني مخنثي را گفت بسيار مده كه در ان دنيا به زحمت رسي.
گفت تو غم خود بخور كه تو را جواب دو سوراخ بايد داد و مرا يكي)
اشاره به اينكه سكس مقعدي با زنان در ان زمان رواج داشته.

يا
ترسا بچه اي صاحب جمال مسلمان شد.
محتسب فرمود كه او را ختنه كردند.
چون شب در امد او را.
.
.
.
بامداد پدر از پسر پرسيدكه مسلمانان را چگونه يافتي؟گفت قومي عجيبند،هر كس كه به دين ايشان در مي ايد روز عورتش مي برند و شب كونش مي درند.

نكته جالب اينجاست كه بر طبق حكايات عبيد،غلامبارگان با ٢ نوع امرد سر و كار داشته اند.
يكي نوجوانان ساده دل و زيبايي كه در واقع با فريب و وعده و وعيد شكار ميشدند و ديگري مابوناني كه لواط شغل انان بود و از اين بابت اجرت ميگرفتند.

وحشي بافقي و محتشم كاشاني كه همدوره نيز بودند صراحتا اشعاري درباره معشوق مرد سروده اند.
حتي تركيب بند مشهور وحشي؛
دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
داستان غم پنهاني من گوش كنيد.
.

درباره معشوق مذكر است حال انكه همه تصور ميكنند يك شعر عاشقانه جانسوز در مورد معشوق مونث است.

شاردن در سفرنامه خود يكي از دلايل كمبود جمعيت ايران در دوره صفويه را همين انحراف جنسي ذكر كرده است.

اوضاع به حدي خراب بوده است كه رستم الحكما در كتاب رستم التواريخ نوشته معلم مكتبشان اجازه نميداده همزمان دو نفر به دستشويي برود تا مبادا فعل و انفعالي بينشان واقع نشود.

اين در حاليست كه خود معلمهاي مكتب ها اصولا بچه باز بوده اند.

اما ايرج ميرزا شاعر اواخر دوره قاجار و اوايل پهلوي كه يك شاهزاده،اديب و روشنفكر بود نيز بصورت كاملا گرافيكي اقدام به سرودن اشعاري در زمينه بچه بازي دارد.
ايرج ميرزا هيچ ابايي از استفاده از كلمات ركيك در شعرش نداشته.

يكي از ابيات ايرج ميرزا؛
تا نگويند تو را با پسر غير چه كار
مادرش را به زني گيرم و گردم پدرش
ايرج ميرزا دليل اين امر را لاي چاقچور كردن زنان و دور بودن انها از جامعه ميداند.

شاهد بازي تا همين چند سال پيش نيز در ايران وجود داشت ولي به دليل رشد فرهنگ و حضور زن در جامعه اندك اندك از عادات و رسوم مردم رخت بست
چنانكه معلوم شد معشوق شعر فارسي در غالب ادوار مرد بوده است نه زن!!اما براي غير اهل فن اين نكته چندان روشن نيست زيرا زبان فارسي از نادر زبانهاي جهان است كه در ان نه فعل مذكر و مونث وجود دارد نه ضمير مذكر و مونث.
.



پژوهش های ادبی دکتر شمیسا، عموما نسبت به کارهای مشابهی که توسط پژوهشگران دیگر انجام شده، عالی تر و قابل تأمل تر هستند.
نقد های ایشون حقیقتاً بی نظیر هست.
میتونم بگم این کتاب بهترین و ارزشمندترین اثری بود که از جنابِ « شمیسا» مطالعه کردم، زحمتِ فراوانی کشیدن
دوستانِ گرانقدر، به هر حال باید قبول کنیم غلام بارگی و پسربازی، این عملِ کثیف از یک دورۀ زمانی به بعد از آسیایِ میانه و همچنین اعرابِ کثافت واردِ این سرزمین شده، به هرحال وقتی پیامبرِ تازیان در موردِ توصیفاتِ بهشتِ خیالی و موهومش ، به پیروانش وعدۀ « غلمان»، همان پسرانِ نوجوان و سفیدِ چون مروارید در صدف رو میده، چه انتظاری از شاعرانِ آن دوره به بعد میتوان داشت
عزیزانم، شاعرانی چون، سنایی و عطار و مولوی و سعدی هم خطاب هایِ عاشقانه به پسران دارند، این بدان معنی نیست که در طولِ تاریخ، هیچ شاعر و صوفیِ کژاندیش و آلوده دامنی وجود نداشته، و مثالش فردوسی بزرگوار و گرانقدر است که درود بر این ایرانی و استادِ اخلاق و یادش گرامی
این کتاب به موضوع همجنس‌ گرايي مردانه در ادبيات فارسي بويژه شعر از دوره غزنويان تا اوايل دوره پهلوي مي‌پردازه.
.
.
اين کتاب در سال 1381 در ايران منتشر ولي همانگونه که نويسنده در مقدمۀ کتاب حدس ميزد به مذاقِ عده‌اي غلام باره و عرب پرست خوش نيامد و بلافاصله چند روز پس از انتشار، ممنوع و از بازار و کتاب‌فروشي‌ها جمع آوري شد و اجازه فروش و تجديد چاپ نيافت.
.
.
اين کتاب نخستين و تا به امروز تنها کتابي است که به چنين پژوهشي دست زده.
.
.
جنابِ « شمیسا» بر اساسِ شواهدِ گوناگوني که بيشتر از نظم و کمتر از نثر برگزيده، نظريۀ خود را به اثبات مي‌رساند که معشوق شعرِ فارسي غالباً و عمدتاً مرد است نه زن و فقط بخشِ کمي از اشعارِ قدماست که ميتوان در آنها به ضرسِ قاطع معشوق را مؤنث قلمداد کرد.
.
.
جنابِ «شميسا» در اين کتابِ پژوهشي تلاش دارد شاهدبازي و همجنس گرايي را مورد بررسي قرار داده و نشان دهد شاهدبازي دست کم هزار و اندي سال و از بعدِ حملۀ اعرابِ حرامی، در ايران پيشينه داره
این غلام بارهایِ بیمار و به اصطلاح شاهدبازان، در مکتبِ درس هم به پسرهایِ بیچاره نظر داشتن، بیتی شعری از شوکتِ بخاری
کودکی شوکت به طورِ خود نیاید پیشِ من
باز میابد که بنشینم به راهِ مکتبی

امیدوارم دوستان و ایرانیانِ خردگرا، بدونِ تعصب این کتاب رو مطالعه کنند، کتاب که چه عرض کنم، گنجینه ای گرانبها

پیروز باشید و ایرانی
حافظ خلوت‌نشین، دوش به میخانه شد
از سر پیمان گذشت، بر سر پیمانه شد

مغبچه‌ای می‌گذشت، راه‌زن دین ودل
در پیِ آن آشنا! از همه بیگانه شد
***
اساساً ادبیات غنایی فارسی به یک اعتبار ادبیات همجنس‌گرایی است.
در این که معشوق شعر سبک خراسانی و مکتب وقوع در دوره‌ی تیموری‌، مرد است شکی نیست.
اما ممکن است خواننده غیر حرفه‌‌ای در مورد ادبیات سبک عراقی مثلاً غزلیات امثال سعدی و حافظ دچار شک و تردید باشد.
اما حدود نصف اشعار این بزرگان هم صراحت دارد که درباب معشوق مذکر است زیرا در آن‌ها آشکارا از واژهای پسر و امرد و خط عذار و سبزه‌ی ریش و این‌گونه مسائل سخن رفته است‌، منتها خاصیت زبان فارسی طوری است که مثلاً به علت عدم وجود افعال و ضمایر مذکر و مونث ایجاد شبهه می‌کند.
باید دانست که مسائلی چون رقص و زلف و خال و خد و قد و دامن و تیر نگاه و ساقیگری و امثال این‌ها که امروزه به نظر می‌رسد در مورد زنان است در قدیم مربوط به مردان هم می‌شده است.
بدین ترتیب فقط بخش کمی از اشعار قدماست که می‌توان در آن‌ها به ضرس قاطع معشوق را مونث قلمداد کرد.
ادبیات سبک هندی اساساً ادبیات عاشقانه نیست و عمدتن جنبه‌ی ادبیات تعلیمی دارد،اما بر طبق سنت در آن هم معشوق مذکر است.
در دوره‌ی بازگشت یعنی ادبیات دوره‌ی قاجار به تبع ادبیات دوره‌های غزنوی و سلجوقی و نیز واقعیت‌های موجود جامعه معشوق مرد بوده است‌.
.
.
.
لذا می‌توان گفت که فقط در ادبیات دوران معاصر است که در آن به طور گسترده‌ایی با معشوق مونث مواجهیم به علت این که فکر می‌کنم ریویویی که نوشته بودم کمی نا مربوط به کتاب بود، فعلا حذفش می‌کنم.
شاهدبازی در ادبیات فارسی کتابی است که به موضوع هم‌جنس‌گرایی مردانه در ادبیات فارسی به ویژه شعر از دوره غزنویان تا اوایلِ دوره پهلوی می‌پردازد این کتاب در سالدر ایران منتشر و بلافاصله ممنوع شد
این کتاب نخستین و تا به امروز، تنها کتابی است که به چنین پژوهشی دست زده است مؤلف، بر اساس شواهد بسیار زیادی که از نظم و نثر برگزیده، نظریه خود را به اثبات می‌رساند که «معشوق شعر فارسی غالباً و عمدتاً مرد است نه زن؛ و فقط بخش کمی از اشعار قدماست که می‌توان در آن‌ها به ضرس قاطع معشوق را مؤنث قلمداد کرد» یکی از واقعیت‌های بسیار تلخ و انکارناپذیر در ادبیات فارسی جنسیتِ مذکر معشوق است.
معشوق در ادبیات فارسی، از نخستین شعرهای سروده‌شده در زبان فارسی گرفته تا آثار دوره‌ی قاجار، عموماً مذکر است؛ مگر این‌که خلافش ثابت شود.
نویسنده‌ی این کتاب برای اثبات این مدعا به‌اندازه‌ای نمونه و مصداق گرد آورده که باتوجه‌به آن‌ها، فراگیربودن این انحراف را در جامعه‌ی ایران قدیم هیچ نمی‌توان رد کرد.

شمیسا منشأ شاهدبازی و هم‌جنس‌گرایی را یونان بوستان دانسته است.
به‌گفته‌ی او، در یونان باستان مردان به مردان عشق می‌ورزیده‌اند و سقراط و افلاطون نیز گرایش‌هایی این‌چنینی داشته‌اند؛ منتها این نوع عشق دو نمود مختلف دارد: یکی عشقی که به‌هدف بهره‌جویی جنسی از معشوق پدید می‌آید و دیگر عشقی که فقط به‌هدف لذت‌بردن از زیبایی‌های معشوق است و کام‌جویی‌های جسمانی در آن مطرح نیست.
گونه‌ی دوم این نوع عشق، همان است که به «عشق افلاطونی» مشهور است.
وی هم‌چنین یکی دیگر از راه‌های نفوذ این کج‌روی به ایران را ورود ترکان به این کشور می‌داند.
البته او در تأیید هیچ‌یک از این دو مدعا استنادهای کافی و لازم را ارائه نمی‌کند؛ مثلاً درباب هم‌جنس‌گرایی در یونان، مطلبی را از «رساله‌ی مهمانی» افلاطون در سه صفحه نقل می‌کند و در پانوشت ارجاعی ناتمام و ناقص می‌دهد.
در کتاب‌نامه و فهرست مآخذ هم هیچ اثری از این کتاب نیست.
درباره‌ی هم‌جنس‌بازی ترکان و این‌که عامل پیدایی هم‌جنس‌بازی در ایران، نفوذ ترکان است، نیز هیچ سند و گواه محکمی به‌دست داده نمی‌شود و این سخن صرفاً در حد ادعا باقی می‌ماند.
هم‌چنین نویسنده روشن نمی‌کند که مقصودش از ترکان دقیقاً کدام نژاد و قبیله‌ی ترک است و در کدام برهه از تاریخ و در چه دورانی این انحراف را ترکان در میان ایرانیان رواج دادند.
غرضم از این خرده‌گیری‌ها انکار گفته‌های شمیسا نیست؛ بل‌که می‌خواهم علمی‌نبودن و نادقیق‌بودن کار او را در چنین اثری روشن کنم.
تصور می‌کنم در پژوهش‌هایی ازاین‌دست، ازآن‌جاکه مدعایی بزرگ و کمابیش تازه مطرح می‌شود و به موضوعی بکر اختصاص دارد، استنادها و ارجاع‌ها باید بسیار سنجیده‌تر و بادقت‌تر انجام گیرد.
نکته‌ی دیگر دراین‌باب این است که چرا برای این نابسامانی و نادرست‌کاری، در پی عاملی بیرونی باید رفت.
در جامعه‌ی بسته و محدودِ ایران در روزگار کهن، حضور زنان بسیار بسیار کم‌رنگ بوده است.
در آن روزگار، زنان غالباً پرده‌نشین و پستونشین بوده‌اند.
ازطرفی، دیدگاه‌های منفی و تحقیرکننده‌ای نیز درباره‌ی آنان وجود داشته که رگه‌هایی از آن را به‌وضوح در آثار بزرگان ادبیات فارسی می‌توان دید.
آیا همین دو دلیل برای رواج هم‌جنس‌بازی در جامعه‌ی قدیم ایران کافی نیست؟ و اگر بنا است آن دو عامل بیرونی را نیز در نظر بگیریم، چرا از این نکته غافل شده‌ایم؟
نکته‌ای جالب و درخورتوجه که برای نخستین‌بار با آن روبه‌رو می‌شدم، ویژگی‌های معشوق در ادب فارسی بود و داوری نویسنده دراین‌باره: «در دوره‌ی غزنویان که آغاز تسلط ترکان است، معمولاً معشوق مذکر، ترکان لشکری هستند.
ازاین‌رو، بعداً صفات ایشان چون عربده‌جویی، بی‌وفایی، جفاکاری، سست‌پیمانی، خون‌ریزی و ظلم، جزء مختصات معشوق شعر فارسی می‌شود.
حتی مشخصات جسمی ایشان، چون تنگ‌چشم، کمرباریک، قدبلند، زلف‌برتافته نیز بعدها از مختصات معشوق شعر فارسی می‌شود.
این‌که در شعر فارسی نگاه معشوق تیر و ابروی او کمان و زلفش کمند است، به این سبب است که این معاشیق ترک عمدتاً نظامی بوده‌اند.
» ازهمین‌رو بوده است که واژه‌ی «تُرک» رفته‌رفته در معنای «زیبارو» تداول می‌یابد.
با درنظرگرفتن همین ویژگی‌ها است که در ادبیات فارسی، معشوق، جز در زمانی‌که به جنسیت مؤنث او تصریح می‌شود، مذکر است.

درست است که این‌همه نشانه همگی مذکربودن معشوق را در غالب آثار ادبیات فارسی اثبات می‌کند؛ ولی باید دو نکته را نیز در نظر گرفت.
نخست این‌که در مقابل این پژوهش که ویژگی‌های معشوق مذکر را کمابیش به‌دست داده، بایسته است تحقیقی صورت گیرد و در آن، آثاری که معشوق در آنان مطمئناً مؤنث است، بررسی شود.
به‌این‌ترتیب، می‌توان ویژگی‌های معشوق زن را و ویژگی‌های معشوق مرد را کنار هم چید و تااندازه‌ای جنسیت مبهم معشوق را در شعرها بررسید.
چه‌بسا با چنین پژوهشی، برخی از شک‌وشبهه‌هایی که شمیسا درباره‌ی جنسیت معشوق در شعر وارد کرده است، برطرف شود.
نکته‌ی دوم این‌که همان‌طور که گفته شد، چنین توصیف‌هایی در آغاز برای شاهد مذکر به‌کار می‌رفته؛ اما به‌تدریج به سنتی ادبی بدل می‌شود؛ یعنی شاعرانی که به وصف معشوق مؤنث خود نیز می‌پرداخته‌اند، همان ویژگی‌های معشوق مذکر را برمی‌شمرده‌اند.
این البته نفی‌کننده‌ی این نیست که در دوره‌های بعد نیز شاعرانی همان واژه‌ها را هم‌چنان برای معشوق مذکر به‌کار می‌بسته‌اند.
با این اوصاف، گمان می‌کنم در شعر شاعرانی که نشانه‌های شاهدبازی در آثارشان اندک و کم‌شمار است، نمی‌توان به‌یقین داوری کرد و آنان را شاهدباز پنداشت.
به‌نظرم، فقط در جاهایی می‌توان به‌یقین در این زمینه قضاوت کرد که به مذکربودن معشوق تصریح شده باشد.
به‌باور من، واژه‌هایی چون «پسر» و ویژگی‌های مردانه‌ای مانند «زورمندی»، «جنگ‌آوری» و «موی صورت» را مطلقاً نمی‌شود به معشوق مؤنث نسبت داد.
در این‌قبیل موارد، بهتر است برداشتی عرفانی از شعر کرد و آن را در معنای ژرف‌ساختی‌اش فهمید؛ هرچند که روساخت آن، همان واژه‌های شاهدبازانه و هم‌جنس‌بازانه باشد.
در برداشت‌کردن این مفاهیم البته می‌باید آن قسمِ دیگر عشق مرد به مرد را نیز مدنظر داشت: عشقی که بی‌شائبه‌ی سودجویی جسمانی است و عارف، زیبایی چهره و اندام معشوق مذکرش را نمودی از زیبایی‌های پروردگار می‌شمارد.
بااین‌همه، نمی‌توان انکار کرد که این دلیل‌تراشی‌ها و بهانه‌جویی‌ها در طول تاریخ تصوف ایرانی دست‌مایه‌ی فسادهایی شده و عرفان را از مسیر اصلی خود دور کرده است.
از این بابت نمی‌توان متأسف نبود.

شمیسا در این کتاب مدعی شده است که شاهدبازی در دوره‌های پیشین، آن اندازه که امروزه آن را بد می‌دانند، بد شمرده نمی‌شده و قبحِ امروزه‌اش را نداشته است؛ اما در جاهایی نیز به وجود این قبح اشاره می‌کند.
ظاهراً ناپسندی این کار، لااقل در میان پاکان و درست‌کاران، امری مسلم بوده است؛ چنان‌که کسانی چون مولوی و شمس، خود را از این کار پاک می‌دانسته‌اند و در جای‌جای آثارشان به سرزنش شاهدبازان پرداخته‌اند.
سؤال من درخصوص بزرگانی چون مولوی و حافظ و سعدی و.
.
.
این است: با وجود همان اندک ناپسندی‌ای که این کار داشته، چرا در آثارشان نشانه‌هایی از این امر را وارد کرده‌اند و مخاطبان خود را به این گمان انداخته‌اند که آنان نیز لغزش‌هایی این‌چنینی کرده‌اند؟ آیا صِرفِ سنت‌شدن و مرسوم‌شدن این نوع توصیفات شبهه‌انگیز، دلیلی موجه برای به‌کارگیری این الفاظ است؟
همیشه لفظ «ممنوعه بودن» یا «منتشر نشدن کتاب» بهترین محرّکم بوده برای شروع کتاب.

اما درباره‌ی این کتاب ، خوب می‌شد اگه آشنا نمی‌شدم باهاش و در جهالت می‌موندم.
.
.